شمارهٔ ۴۲۳
ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم
ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم
آهی زدیم و آبله ی دل شکافتیم
لیلی نمینمود رخ از غایت غرور
مجنون شدیم و دامن محمل شکافتیم
زخم آنچنان نشد که فراهم شود دگر
این دل نه همچو مردم عاقل شکافتیم
یک بخیه ی درست نزد کس بکار ما
دلق سیاه خویش بباطل شکافتیم
الماس پاره بود نه یاقوت آبدار
هر چند بیشتر جگر گل شکافتیم
روزی نشد بسایه ی نخل حرم درست
این خرقه کز حرارت منزل شکافتیم
چون شد فغانی این همه زخم نهان درست
ما هم نه سینه با تو مقابل شکافتیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.