شمارهٔ ۴۰۹
ما رند خراباتی و معشوق پرستیم
ما رند خراباتی و معشوق پرستیم
بر ما قلمی نیست که دیوانه و مستیم
هر چند که بر ما رقم نیستی افزود
در دایره ی عشق همانیم که هستیم
باید بره سیل فنا خانه گشادن
اول چو در دیده بروی تو ببستیم
تکبیر فنا چاره ی دیوانگی ماست
شمشیر بیارید که زنجیر گسستیم
با غصه به همراهی غم دوش بدوشیم
با فتنه بهمدردی دل دست بدستیم
صد خار بلا از دل دیوانه ی ما خاست
هر روز که بی ساقی گلچهره نشستیم
امروز نشد دام ره آن طره فغانی
دیوانه ی آن سلسله از روز الستیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.