راز سخن

شمارهٔ ۳۴۱

یا مرا کامی ده از لعل شراب‌آلود خویش

یا مرا کامی ده از لعل شراب‌آلود خویش
یا هلاکم کن به زهر چشم خواب‌آلود خویش
خندهٔ شیرین لبالب ساز با دشنام تلخ
از گدایان کم مکن لطف عتاب‌آلود خویش
در چمن بند قبا بگشا و جیب غنچه را
نکهتی بخش از گریبان گلاب‌آلود خویش
تا به کی ای سرو چمن گل در عرق داری نگاه
از حیا خوی کرده رخسار حجاب‌آلود خویش
پیش آن لب‌ها فغانی از سؤال بوسه مرد
زنده کن او را به دشنام جواب‌آلود خویش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.