راز سخن

شمارهٔ ۲۲۷

تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد

تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد
خون گریم و نظاره ی محبوب نباشد
هر ناله میان من و او قاصد دردیست
دلسوز مرا حاجت مکتوب نباشد
هر جا که شکافند دل مهر پرستان
یکذره نیابند که مجذوب نباشد
گر دیده و دل پاک نگهداشته باشی
هیچ از نظر پاک تو محجوب نباشد
عشقست که قربان سگ کوی کند مرد
این درد چو درد دل ایوب نباشد
شک نیست که در قصه ی پیراهن یوسف
خونبارتر از دیده ی یعقوب نباشد
دل بد مکن از یار جفا پیشه فغانی
خوبی که جفایی نکند خوب نباشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.