راز سخن

شمارهٔ ۳۹

هرگز نظر به کام نیالوده‌ایم ما

هرگز نظر به کام نیالوده‌ایم ما
فارغ نشین حسود که آسوده‌ایم ما
زخم دل شکسته به الماس بسته‌ایم
بر داغ‌های سینه نمک سوده‌ایم ما
آب حیات در نظر و مهر بر دهان
آیینه در برابر و ننموده‌ایم ما
یک‌رو و یکدلیم اگر نیک و گر بدیم
قلب سیه به حیله نیندوده‌ایم ما
کمتر ز هر کمیم و کم از کمتریم هم
بر خود هزار بار نیفزوده‌ایم ما
خود را چنانکه هست به مردم نموده‌ایم
هرجا که بوده‌ایم چنین بوده‌ایم ما
دم در کشیده‌ایم فغانی ز نیک و بد
در هر فسانه باد نپیموده‌ایم ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.