راز سخن

شمارهٔ ۵۷۷

دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی

دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی
ز ناز و سرکشی مسکینی و بیچارگی اولی
سپردن جان بدست یار و گشتن از جهان فارغ
چو باید کشته شد در عاشقی یکبارگی اولی
من و کنج غم و دردل خیال بزم وصل او
فراغت نیست در خاطر مرا غمخوارگی اولی
خوشست آن روی زیبا جلوه گر در پرده ی غیبت
ولیکن گه‌گهی در دیدهٔ نظارگی اولی
فغانی از سر کویش برون رو با دل پر خون
چو یار آواره می‌خواهد ترا آوارگی اولی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.