راز سخن

شمارهٔ ۳ - کار و بار

ندانم از چه به هرجا که لفظ کار آید

ندانم از چه به هرجا که لفظ کار آید
ردیف آن رافی الفور لفظ بار کنند
برای آنکه چو کاری بدستشان افتاد
بر آن سرند که تا با خویش بار کنند
پیاده های سپاهی به شهر ماهر یک
به یک کرشمه همی کار صد سوار کنند
برای بردن اسب و درشکۀ مردم
بیا ببین که چه جفت و کلک سوار کنند
به جای آن که نشینند و حرف شعر زنند
چه خوش بود که نشینند و فکر کار کنند
در ان محیط که باقی‌ست نام خواجه و شیخ
چگونه اهل ادب بر من افتخار کنند
سخن سرایی را در دولت ذکا الملک
همه با ایر بیکاره واگذار کنند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.