راز سخن

شمارهٔ ۶۹ - ای خایه

ای خایه به دست تو اسیرم

ای خایه به دست تو اسیرم
بنموده‌ای از جماع سیرم
دستم نشود به تخم کَس بند
تا باد تو کرده دست گیرم
چندان نشوی تو خوب تا من
از حسرت کون و کس بمیرم
تا حضرت مستطابِ عالی
کوچک بشوید بنده پیرم
زین پس ز جِماع رخ نتابم
خوب ار نشدی، نشو به کیرم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.