راز سخن

شمارهٔ ۵۲ - هجو حاکم

این حاکم بی عُرضه به ما اهل خراسان

این حاکم بی عُرضه به ما اهل خراسان
دردی نفرستاد و دوا نیز نبخشید
گویند که از فرط لثامت به همه عُمر
در راه خدا نان به گدا نیز نبخشید
تنها نه از او خلق خدا خیر ندیدند
تقصیر کسی را به خدا نیز نبخشید
راضی به عَبایی شدم از همّتِ عالیش
با همّتِ عالیش عبا نیز نبخشید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.