راز سخن

شمارهٔ ۴۹ - علت بی‌تابی نوزاد

هیچ می‌دانی تو هر طفلی که آید در جهان

هیچ می‌دانی تو هر طفلی که آید در جهان
از چه توأم با عُوَیل و ضَجه و زاری بُوَد
گرچه خون می‌خورده اندر حبس تاریک رحم
وین زمانش نوبت شیر و شکر خواری بود
این از آن باشد که در لوح ازل بیند ز پیش
کاین جهان جای چه خوف و خفت و خواری بود
چون همی بیند که می‌خواهد گرفتارش شود
ضجه و فریادش از بیم گرفتاری بود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.