راز سخن

شمارهٔ ۳

هردم ای دل بکمند غم یاری در کو

هردم ای دل بکمند غم یاری در کو
دینه ویبو و بسوادی نگاری در کو
پر کر تو دل م کرد زنه ساده دلیر
این ونینه و ترش کن که بکاری در کو
پند گیر و دلم انبار لفتن زتن ار
مرد عاقل بنبوتا که بکاری در کو
مای شوخ ندارن ارد بخاره و خود
محنتی بو که پیاده بسواری در کو
نپسندد سر زلفش که کرو دل‌ها صید
گرنه هر لحظه بان دام هزاری در کو
ارجه رس کرشه لشین دل و کوشم در هو
مکر ابروش و امن کوشه و ذاری در کو
اوحدی رنج بکر برت اگرت کامی کو
عاشقی سعی بکر بو که شکاری در کو
گر دلت میل بان دیم کرو کردش کرت
بو که ایرو و غلط بربکناری در کو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.