راز سخن

شمارهٔ ۱

او ذیر و راذه دیم تارو

او ذیر و راذه دیم تارو
از بوی تو و اذصبح تارو
اندوه تو تا و دل در مه
نش هشت که دل و ماورابو
کر ژیرک عالمت بوینو
سن کژ بیو که کژه خارو
دیم تو خورو و چشم موتر
هشکش ویکروان خوزارو
تا کی و کی انتظار فردا
آروم بپرس آرو آرو
زلف تودکرد کیخ دیمت
ماریوسیا که دل نمارو
برتش دل ویست شارواهنن
فردا کرو کر که دل دل دارو
دل کت پرذر و غم و دی کرت
جاریش ببر که سخت زارو
ویدا ذکر همیشه آخر
کاری وه کر که این چه کارو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.