راز سخن

شمارهٔ ۶۱

در عشق تو دل رفت و زجان می ترسم

در عشق تو دل رفت و زجان می ترسم
وز هجر و زمرگِ ناگهان می ترسم
گر زار کُشی مرا نمی ترسم از آن
بیزار زمن شوی از آن می ترسم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.