راز سخن

شمارهٔ ۴۲

مِهر تو چو مُهر از نگینم نرود

مِهر تو چو مُهر از نگینم نرود
سودای تو از دل حزینم نرود
من خود رفتم ولیک خونابهٔ چشم
تا دامن عمر زآستینم نرود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.