راز سخن

شمارهٔ ۹

از عشق توم جان و دل و دیده خراب

از عشق توم جان و دل و دیده خراب
وز آتش هجر تو شدم همچو کباب
با دشمن و با دوست نه صلح است و نه جنگ
گاهم زند این طعنه و گاه آن به ضراب

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.