راز سخن

شمارهٔ ۳۷

تا بستهٔ جان و خستهٔ تن باشم

تا بستهٔ جان و خستهٔ تن باشم
در دوستی ات به کام دشمن باشم
از خود چو برون شوم تو را می بینم
پس پرده میان من و تو من باشم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.