شمارهٔ ۲۸۵
اندر همه عمر من شبی وقت نماز
اندر همه عمر من شبی وقت نماز
آمد بر من خیال معشوق فراز
بگشود زرخ نقاب و می گفت به راز
باری بنگر که از که می مانی باز
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.