راز سخن

شمارهٔ ۲۴۲ - الخوف

ماییم که دم عشق تو پیوسته زنیم

ماییم که دم عشق تو پیوسته زنیم
وز هجر تو دست بر دل خسته زنیم
وصل تو دری نمی گشاید ما را
پس سر همه عمر بر در بسته زنیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.