راز سخن

شمارهٔ ۵۴۷

ساقی، چو چراغ سحرم زار و زبون

ساقی، چو چراغ سحرم زار و زبون
چشمم بعنایت تو بازست کنون
خیز از می کهنه روغنی کن به چراغ
دریاب و گر نه رفتم از دست برون

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.