راز سخن

شمارهٔ ۳۳۴

فریاد که عمر رفت و حرمان بفزود

فریاد که عمر رفت و حرمان بفزود
سرمایه جان زیان شد اندر غم سود
بود زا می غفلتم حساب الفرحی
آخر که بهوش آمده ام هیچ نبود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.