راز سخن

شمارهٔ ۲۷۳

آن تنگ دهن که غنچه حیرانش شد

آن تنگ دهن که غنچه حیرانش شد
در باغ سخن ز لعل خندانش شد
بگشود دهان باز و زدندش بدهان
چندانکه پر از خون لب و دندانش شد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.