راز سخن

شمارهٔ ۲۴۲

آمد غم دل که آب آدم ببرد

آمد غم دل که آب آدم ببرد
آدم چکند که جان ازین غم ببرد
یارب تو ز ابر رحمت خویش فرست
سیلی که غبار غم ز عالم ببرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.