راز سخن

شمارهٔ ۶۴

بی بختم و دست و دل ز اندیشه تهیست

بی بختم و دست و دل ز اندیشه تهیست
شیران همه رفتند و سر بیشه تهیست
دوش اینهمه جام می فلک داد بغیر
امروز که دور من بود شیشه تهیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.