راز سخن

شمارهٔ ۶۰

جوان معرکه نادیده یی و میگویی

جوان معرکه نادیده یی و میگویی
که پیش بازوی من شیر بیشه سست بود
گهی که بر تو کند حمله شیر از سر خشم
اگر ز جا نروی دعویت درست بود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.