شمارهٔ ۱۳۵۶
ای بلعل شکرین چشمه حیوان کسی
ای بلعل شکرین چشمه حیوان کسی
هرکه مشتاق تو باشد چکند جان کسی
از نمکدان دهانت جگرم میسوزد
چند از شوق تو سوزد دل بریان کسی
اینچه ابرو و چه چشم اینچه دهان و چه لبست
از تو چون سیر شود دیده حیران کسی
ای چه خورشید فلک بر افق بخت بلند
کی ترا غم بود از اشک چو طوفان کسی
گر تو شمشیر کشی دست من و دامن صبر
نرسد دست فقیران بگریبان کسی
خبر از داغ دل سوختگان کی دارد
او که آگه نشد از ناله پنهان کسی
اهلی از ماه جبینان تو بمعراج وصال
کی رسی تا نزنی دست بدامان کسی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.