راز سخن

شمارهٔ ۱۱۱۲

بپای سرو تو افتاده ایم و مدهوشیم

بپای سرو تو افتاده ایم و مدهوشیم
بیاد قد تو با سایه ات هم آغوشیم
بدام کس نفتد طایر فلک هرگز
تو صید ما نشوی ما بهر زه میکوشیم
حقوق صحبت دیرینه یاد کن ساقی
که سالهاست که از خاطرت فراموشیم
اگر بحلقه بزمت نه ایم ایشه حسن
بر آستان ز غلامان حلقه در گوشیم
رقیب با تو بگفتار و ما چو شمع از دور
زبان بریده بحسرت نشسته خاموشیم
چنان ز هجر تو ما تشنه هلاک خودیم
که زهر خوشتر از آب حیات مینوشیم
اگر ز عشق کسی عیب ما کند اهلی
مگو خموش که ما عیب خود نمی پوشیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.