شمارهٔ ۱۰۲۲
ایگل که بوصل تو رسیدن نتوانم
ایگل که بوصل تو رسیدن نتوانم
زان خار شدم کز تو بریدن نتوانم
فریاد که از شوق جمال تو هلاکم
وز نازکی خوی تو دیدن نتوانم
از گوشه ابروی توام چشم گشادست
هرچند کمان تو کشیدن نتوانم
ای یوسف مصری به زکاتم نظری کن
چون گوهر وصل تو خریدن نتوانم
پروانه صفت بال و پرم سوختی ایشمع
تا پیش تو گستاخ پریدن نتوانم
بویی بفرست ای چمن حسن تو باری
گر من گلی از باغ تو چیدن نتوانم
زهرم مده و صبر مفرما ز رخ خود
کاین چاشنی تلخ چشیدن نتوانم
اهلی به طپیدن نرهد کس ز کمندش
تسلیم شو چونکه رهیدن نتوانم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.