شمارهٔ ۱۰۱۸
ز در مران اگر آلوده و هوسناکیم
ز در مران اگر آلوده و هوسناکیم
سگ تو ایم گر آلوده و اگر پاکیم
چه غم ززخم تو ما را غمی که هست این است
که مرهم دل غیری و ما جگر چاکیم
بیک نگاه تو صد جان دهیم و غم نخوریم
نگاه کن که ز شوق تو تا چه بی باکیم
اگر چه زهر فراق تو کار در جان کرد
بیا که زنده هنوز از امید تریاکیم
کجاست برق فنا کاتش افکند درما
که دیر شد که درین باغ خار و خاشاکیم
به گرد مرکب آنشهسوار کس نرسد
همین سعادت ما بس که صید فتراکیم
تو رخ متاب فلک گو بکین اهلی باش
که ما بمهر تو فارغ ز کین افلاکیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.