شمارهٔ ۸۶۲
اشارت تو بجان دادنم بشارت بس
اشارت تو بجان دادنم بشارت بس
مرا به تیغ چه حاجت همین اشارت بس
چنان بشارت وصل تو شادمانم کرد
که گر تو نیز نیایی همین بشارت بس
چو کشته تو شوم بر مزار من بخرام
که خونبهای من ایدوست این زیارت بس
شهید خانه خراب تو خاک منزل ساخت
درین سراچه فانی همین عمارت بس
بخون دیده کنم سجده بتان اهلی
نماز همچو منی را همین طهارت بس
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.