شمارهٔ ۸۴۷
هرچند که چون شمع مرا سوختهای باز
هرچند که چون شمع مرا سوختهای باز
شادم که چراغ دلم افروختهای باز
بگشا به من از روی کرم گوشه چشمی
کز هردو جهان چشم مرا دوختهای باز
خندی به رخ مردم و سوزی دل عاشق
این شیوه شیرین ز که آموختهای باز
یارب تو چه شمعی که به تاثیر نگاهی
در سینه دل ریش مرا سوختهای باز
بس دانه فشانی که کند چشم تو اهلی
کز تخم غمش خرمنی اندوختهای باز
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.