راز سخن

شمارهٔ ۸۳۹

ای بی تو روزم از شب غم جانگدازتر

ای بی تو روزم از شب غم جانگدازتر
شب از هزار روز قیامت دراز تر
شمشاد و سرو اگرچه سرافراز عالمند
نخل قد تو از همه شد سرفراز تر
بیچاره کرد عشق توام گرچه پیش ازین
از عقل من نبود کسی چاره سازتر
ساقی بیار باده که آن ترک تند خو
در مستی از فرشته بود دلنواز تر
از هرچه هست ای شه حسنی تو بی نیاز
وز سیم اشک و روی چو زر بی نیازتر
اهلی تو غم ز آتش دوزخ چه میخوری
دوزخ کجاست ز آتش غم جانگدازتر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.