شمارهٔ ۸۱۰
شمشاد تو پروای کس از ناز ندارد
شمشاد تو پروای کس از ناز ندارد
با چشم سیه گو که نظر باز ندارد
از عشق ننالیم که این زخم نهانی است
یعنی که قضا میزند آواز ندارد
مرغ دل ما در قفس دهر از آن ماند
کز ضعف درون قوت پرواز ندارد
گر خاک بسر میکنم از خانه خرابی
پروای من آن خانه برانداز ندارد
خوشباش که کس محرم راز دل ما نیست
مجنون تو کس همدم و همراز ندارد
در پای خسان چون نشوم همچو گیاپست
گر سرو توام بخت سرافراز ندارد
اهلی نظرش جانب آن ترک ختایی است
چشم کرم از مردم شیراز ندارد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.