شمارهٔ ۷۷۷
ایشه خوبان که ملک حسنت ارزانی بود
ایشه خوبان که ملک حسنت ارزانی بود
ناز پنهان تو با من خیر پنهانی بود
دل از آن سیب ذقن پر قطره خون چون انار
به که درج لعل پر یاقوت رمانی بود
من که روی از هر دو عالم در تو بت آورده ام
گر تو روی از من بتابی نامسلمانی بود
مردم چشمم بخون غرقند از موج سرشک
وای بر مردم چو موج بحر طوفانی بود
پاکدامانی چو شمع و نور بارد از رخت
پاکدامانی دلیلش روی نورانی بود
بلبل این باغم و یک نکته گویم از هزار
کز هزاران در یکی فهم سخندانی بود
تا غزلگو شد چو مجنون اهلی از آن نوغزال
هر کجا بینی غزالی در غزلخوانی بود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.