راز سخن

شمارهٔ ۶۹۱

مرا که گبر و مسلمان نظر پرست شناسد

مرا که گبر و مسلمان نظر پرست شناسد
خوشم که هر کسی ام انچنانکه مست شناسد
اگر چه مستم و رسوا ز طعن غیر خلاصم
بکوی میکده هشیار کو؟ که مست شناسد
مخوان ز کعبه به دیرم که خاطری ننشیند
کبوتر دل من منزل نشست شناسد
کجاست دست و ترنجی که منکران زلیخا
نظر اگرچه بدزدند دست دست شناسد
شکستن دل ازو از دل خراش عیان است
کسیکه ره برد این ناله آن شکست شناسد
خراب جرعه جام توام بخاک میفکن
که قدر دردی می رند می پرست شناسد
بغیر دار فنا همت بلند تو اهلی
اگر بعرش برآید مقام پست شناسد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.