راز سخن

شمارهٔ ۶۱۱

منت قتل از رقیبم باز می باید کشید

منت قتل از رقیبم باز می باید کشید
بخت بدبین کز اجل هم ناز میباید کشید
شمع من چون نیست غیر از سوختن انجام وصل
دامن از وصل تو هم ز آغاز میباید کشید
یا سر خود در ره دلدار میباید نهاد
یا قدم از راه یاری باز میباید کشید
چشم او تا یک نظر بر حال مسکینان کند
صد جفا زان نرگس غماز میباید کشید
بخت اگر یارست اهلی غم نگردد گرد دل
بار غم از طالع نا ساز میباید کشید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.