راز سخن

شمارهٔ ۵۱۳

ز بسکه گرد رهت جان عاشقان دارد

ز بسکه گرد رهت جان عاشقان دارد
نسیم کوی تو پیوسته بوی جان دارد
دو نرگس تو ز مژگان بصد زبان در حرف
چرا چه غنچه لبت مهر بر دهان دارد
بسینه دل که طپید از خیال غمزه تو
کبوتری است که شاهین هم آشیان دارد
بکوی عشق زیان هرچه میشود سودست
کسی که سود طمع میکند زیان دارد
رخ چو ماه کند اقتضای بد مهری
گمان مبر که کسی ماه مهربان دارد
نعیم هردو جهان کوثر است و آب حیات
شهید عشق هم این دارد و هم آن دارد
بر آستان تو اهلی است سر بلند اما
اگر بعرش رسد سر بر آستان دارد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.