راز سخن

شمارهٔ ۳۱۹

لعل جانبخشش که آرام دل شیدا ازوست

لعل جانبخشش که آرام دل شیدا ازوست
راحت جان است ما را بلکه جان ما ازوست
از گلستان جهان هرگز مبادا کم چو سرو
آن گل جنت که حسن گلشن دنیا ازوست
من ز رنگ آمیزی مشاطه او سوختم
کاین دورنگی بامنش آن نوگل زیبا ازوست
چشم مست او که بینی گوشه گیر از هر طرف
در جهان هرجا که گردد فتنه یی پیدا ازوست
زاهد از غوغای ما مشکن سبومی را چه جرم
گر توانی منع او کن کاین همه غوغا ازوست
لیلی و شیرین خریداران آن یوسف رخ اند
در سر مجنون و شان هم مایه سودا ازوست
وصف آن گل گوی اهلی کز نسیم روح بخش
عندلیب گلشن روحانیان گویا ازوست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.