شمارهٔ ۳۱۲
خوشا کسی که به کوی تو بخت همدم اوست
خوشا کسی که به کوی تو بخت همدم اوست
سفال درد سگان تو ساغر جم اوست
دلم که در خم چوگان زلف تست چو گوی
شکسته شد همه عمر و هنوز در خم اوست
به مرگ مدعی از درد، دل بسوخت مرا
هنوز خانه بختم سیه به ماتم اوست
دلا تو چند چو پروانه لافی از آتش
ترا چه طاقت یک شعله ز آتش غم اوست
ترا چه تاب جمالی که مه ازو تابی است
چه جای ماه که خورشید ذره کم اوست
ز سیل فتنه چه غم خانه دل ما را
که از اساس محبت بنای محکم اوست
بیمن ساقی عیسینفس نخواهد مرد
چراغ خاطر اهلی که زنده از دم اوست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.