راز سخن

شمارهٔ ۱۹۶

جز داغ دلم چراغ شب نیست

جز داغ دلم چراغ شب نیست
وز طالع تیره این عجب نیست
گر با سگت از ادب زنم دم
او عفو کند ولی ادب نیست
تو نخل مرادی اینقدر هست
کامید کس از تو یک رطب نیست
در عالمی ام ز مستی عشق
کآنجا مه و سال و روز و شب نیست
اهلی ره عقلت آن پری زد
دیوانگی تو بی سبب نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.