راز سخن

شمارهٔ ۱

ای حیرت صفات تو بند زبان ما

ای حیرت صفات تو بند زبان ما
انگشت حیرت است زبان در دهان ما
جان می‌دهد نشان که تو در دل نشسته‌ای
زان دلنشین بود سخن دل نشان ما
ما ذره‌ایم و ذات تو خورشید قدر و شأن
با قدر و شأن او چه بود قدر و شأن ما
خود را چه نام ذره نهد پیش آفتاب
محوست با وجود تو نام و نشان ما
ما در گمان کمیم مگر برق رحمتت
نور یقین دهد به چراغ گمان ما
هر ذره‌ای ز صنع تو خورشید عالم است
صنع تو را چه حاجت شرح و بیان ما
دارد امید اهلی دستان سرای تو
کز یاد دوستان نرود داستان ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.