راز سخن

شمارهٔ ۴۸۹ - در قناعت و خویشتن‌داری

مرا دوستی گفت آخر کجایی

مرا دوستی گفت آخر کجایی
چرا بیشتر نزد ما می‌نیایی
به تشویر گفتم که از بی‌ستوری
به بیگانگی می‌کشد آشنایی
مرا گفت چون بارگیری نخواهی
که از خدمتت نیست روی رهایی
به بیت عمادی جوابش بگفتم
که گفتمش گفتم که ای روشنایی
مرا از شکستن چنان باک ناید
که از ناکسان خواستن مومیایی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.