شمارهٔ ۳۸۴
روی بخت خواجه خرم همچو گل
روی بخت خواجه خرم همچو گل
باد تا هر سال گل آرد جهان
بسته دولت عهد با دورانش باد
تا بود پیوسته با دوران زمان
باد حاجت خرمی را با دلش
حاجتی که جسم دارد با روان
تیغ او جفت طبیعی با ظفر
رایتش با سرفرازی توامان
سوی اقلیمی که یک ره بنگرد
ابر آنجا فیض بارد جاودان
سوی هر لشکر که آرد روی قهر
گوش دوران نشنود جز الامان
اهل حاجت را درش دارالشفا
سایهٔ تیغش بود دارالامان
جاودان خلق جهان را مدحتش
چون کلام انوری ورد زبان
گر بود بر خوان احسانش دمی
جوع نفتد حاجتش دیگر به نان
شاخ طوبی با قلم در دست اوست
نونهال باغ جنت نایبان
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.