شمارهٔ ۳۱۴ - تعریف شراب کند
غذای روح بود بادهٔ رحیقالحق
غذای روح بود بادهٔ رحیقالحق
که لون او کند از لون دور گل راوق
به طعم تلخ چو پند پدر ولیک مفید
به نزد مبطل باطل به نزد دانا حق
حلال گشته به احکام عقل بر دانا
حرام گشته به فتوی شرع بر احمق
به رنگ زنگ زداید ز جان اندهگین
همای گردد اگر جرعهای بیابد بق
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.