راز سخن

شمارهٔ ۲۱۳ - در وصل سرای مجدالدین ابوالحسن

ای نمودار آفتاب بلند

ای نمودار آفتاب بلند
گشته ایمن چو آسان ز گزند
صورت فتح و قبهٔ ظفری
این‌چنین دلگشای دشمن بند
ساحتت آب قندهار ببرد
صنعتت بیخ نوبهار بکند
سقف تو با سپهر همسایه
صحن تو با بهشت خویشاوند
آسمانی که نیستت همتا
یا بهشتی که نیستت مانند
از تو آباد باد و فرخ باد
آنکه بنیاد فرخ تو فکند
مجد دین بوالحسن هست عقیم
مادر عالم از چو او فرزند
آنکه دستش به دادن روزی
آمد اندر زمانه روزی مند
تا ز تاریخها شود معلوم
کز فلان چند شد ز بهمان چند
عدد سالهای عمرش باد
همچو تاریخ پانصد و چل و اند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.