راز سخن

شمارهٔ ۱۲۲ - مدح زین‌الدین عبدالله را گوید و حضور میزبان را خواهد

ای بزرگی کز آب و خاک چو تو

ای بزرگی کز آب و خاک چو تو
دست دوران آسمان نسرشت
تخمی از لطف در زمین کمال
چو تو حراث روزگار نکشت
یاد کردی ز انوری به کرم
باز بر پشت روزگار نبشت
غرض او تویی و خدمت تو
نه ملاقات چوب و صحبت خشت
در سرایی که تو نخواهی بود
در و دیوار او چه خوب و چه زشت
به خدایی که کعبه خانهٔ اوست
که بود کعبه بی‌توام چو کنشت
میزبان اول آنگهی خانه
روئیة الله نخست باز بهشت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.