غزل شمارهٔ ۳۰۰
یک زمان از غم نیاسایم همی
یک زمان از غم نیاسایم همی
تا که هستم باده پیمایم همی
میکنم تدبیر گوناگون ولیک
بستهٔ تقدیر نگشایم همی
چند باشم دروفای دلبران
چون دمی زیشان نیاسایم همی
جان و دل را در هوای مهوشان
جز غم و تیمار نفزایم همی
میروم هرجا و میجویم مراد
عاقبت نومید باز آیم همی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.