راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۷۹

گر ترا طبع داوری بودی

گر ترا طبع داوری بودی
در تو وصف پیمبری بودی
آلت دلبری جمالت هست
طبع دربار بر سری بودی
گفتن اندر همه مسلمانی
چون تویی هست کافری بودی
مشتری گر به تو رسیدی هیچ
به دل و جانت مشتری بود
با همه زهد گر اویس ترا
دیده بودی قلندری بودی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.