راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۵۱

ایمن ز عارض تو این خط سیاه تو

ایمن ز عارض تو این خط سیاه تو
گویی که به روم آمد از زنگ سپاهِ تو
بر غبغبِ چون سیمت از خطِ سیه گویی
مشک است طرازنده بر طرهٔ ماه تو
تا ابرِ تو را دیدم بر گردِ مهِ روشن
چون رعد همی نالم هر لحظه ز ماهِ تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.