راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۴۴

ای بتِ یغما دلم یغما مکن

ای بتِ یغما دلم یغما مکن
شادمان جانِ مرا شیدا مکن
رویِ خوب از چشمِ من پیدا مدار
رازِ پنهانِ مرا پیدا مکن
ملکِ زیبایی مسلم شد تو را
شکرِ آن را باز نازیبا مکن
در سرِ کبر و جفا هر ساعتی
با چو من سودایی‌ای صفرا مکن
بدهم ار امروز جان خواهی زمن
بوسه خواهم وعده‌یِ فردا مکن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.