راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۵۳

ز عمرم بی‌تو درد دل فزاید

ز عمرم بی‌تو درد دل فزاید
گر این عمرم نباشد بی تو شاید
دلم را درد تو می‌باید و بس
عجب کو را همی راحت نیاید
مرا این غم که هرگز کم مبادا
بحمدالله که هردم می‌فزاید
به دست هجر خویشم باز دادی
که تا هردم مرا رنجی نماید
اگر لافی زدم کان توام من
بدین جرمم چه مالش واجب آید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.